مهدى فرمانيان
35
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
امامت و ادارهء جامعه اسلامى و تبيين معارف اسلام بود . « 1 » سه . از آنجا كه شيعه در مبدأ خود بر محوريت امام على تكوّن يافت ، « امامت » ركن ركين و حصن حصين تشيع و « امام » ، استوانه و اساس مذهب شيعه و محور چالشهاى بسيارى در اسلام گرديد . « 2 » سخنان كسانى مانند سلمان و عمار در آن برهه و نيز سابقهء آنان نشان مىدهد كه اين گروه از اصحاب بر اين باور بودند كه امام على افضل صحابه و در نتيجه شايستهترين آنان براى خلافت پيامبر و زعامت مسلمانان است . « 3 » پس ، اقدام آنان « اعتقادى - سياسى » بود و نه صرفا سياسى . چهار . در اسلام شيعى ، و به تعبيرى ، اسلام علوى ، در پرتو شخصيت ، سلوك و دانش بسيار امام به كتاب خدا و سنت رسول « 4 » و نيز متأثر از زيست موحّدانه ، زاهدانه و عارفانهء ياران خالص او مانند سلمان ، مقداد ، ابا ذر و . . . ، توجه به روح ، معنا و باطن شريعت از همان آغاز وجود داشت . « 5 » اين امر يكى از عوامل توجه زهّاد و در ادامه ، متصوّفه به امام على و از همين زاويه ، به تشيع ، بود . همچنانكه بسيارى از فرقههاى ديگر كوشيدند تا روش و منش خود را به او منتسب ساخته ، مشروعيتى براى خود فراهم آورند . پنج . روشن است كه بنا به اعتقاد خود شيعيان ، پيامبر اسلام به دستور خداوند ، شخصا ، امام على ( ع ) را بهعنوان امام ، وصىّ و خليفهء خود ، در مواقع مختلف دوران رسالت ، تعيين كرده است و شيعيان در اينمورد به نصوص يا احاديثى همچون « حديث انذار » ، « حديث منزلت » و مهمتر از همه ، « حديث غدير » ، كه همگى در منابع حديثى اهل سنت نيز نقل شدهاند ، استناد مىكنند .
--> ( 1 ) . در نامهء شيعيان كوفه - در تسليت شهادت امام حسن ( ع ) - به امام حسين ( ع ) ، بر حق امام حسين ( ع ) به خلافت و به جانشينى پيشينيان او تصريح و نيز بر مرجعيت دينى و معنوى او و امام حسن ( ع ) تأكيد شده است . در اين سند تعبير « امام » در مورد او ، نيز ، آمده است . همان ، ص 242 ؛ نيز : تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 257 و 258 . ( 2 ) . ر . ك : ملل و نحل ، ج 1 ، ص 24 ؛ مقالات الاسلاميين ، ج 1 ، ص 39 . ( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 125 ؛ رسول جعفريان ، تاريخ سياسى اسلام ، ج 2 ، ص 212 - 216 ؛ تاريخ ابن مخنف ، ج 1 ، ص 37 - 43 . ( 4 ) . ر . ك : تاريخ سياسى اسلام ، ج 2 ، ص 197 - 203 و 210 - 226 و 336 - 339 . ( 5 ) . ر . ك : خطبهها ، نامهها و حكمتهاى مختلف نهج البلاغه ؛ براى نمونه : حكمت 229 - 282 ، 439 ؛ خطبهء 213 ؛ نامهء 184 ، 218 ، 233 ، 175 و . . . . نيز ر . ك : مطهرى ، سيرى در نهج البلاغه ، مجموعه آثار ، ج 16 ، ص 90 - 345 .